امروز یه کم بیکار شدم گفتم براتون در مورد کمیکار یا همون ماشین های شیمیایی حرف بزنم.
مسابقه کمیکار مسابقه ای هست که بین دانشجوهای مهندسی شیمی یا دانش آموزان علاقه مند به شیمی برگزار میشه.
در این مسابقه دانشجو ها یا دانش آموزان باید ماشینی طراحی کنن که با یه سیستم شیمیایی کار کنه و بتونه بایه سیستم شیمیایی وایسته.
این مسابقه شامل دو مرحله هست.۱-پوستر ۲-راه اندازی ماشین.
در مرحله پوستر دانشجو ها باید در مورد ماشین خودشون اطلاعات کافی رو ارائه بدن.مثلا با فلان سیستم راه میفته و با فلان سیستم هم وایمیسته.و باید بگن ماشینشون از چی درست شده.
هر چی سیستم ساده تر و بازدهی بیشتر ٬ ماشین نمره بهتری میگیره.
در مرحله دوم داوران مقدار مسیری رو مشخص میکنن که دانشجو ها باید با کم و زیاد کردن مواد اولیه بتونن ماشین رو طوری تنظیم کنن که دقیقا همان مسافت تعیین شده توسط داوران را طی کنه.
در ضمن مقداری بار هم باید ماشین حمل کنه.
هر ماشینی که پوستر بهتر و خطای مسافتی کمتری داشته باشه برنده هست.
تیم دانشگاه اراک دو سال پیش تونست در مرحله پوستر برنده بشه
ولی در امتحان ماشین از دور مسابقه حذف شد.![]()
و پارسال هم شرکت کرد ولی هنوز ۱ متر حرکت نکرده بود که منفجر میشه.![]()
این مسابقه اصلا برای برنده شدن نیست.خوبیش اینه که آدم میتونه تجربه های فراوانی بدست بیاره.
من هم میخوام با تیم دانشگاه اراک در این مسابقات شرکت کنم و اصلا به فکر برنده شدن نیستم بلکه میخوام تجربه ای در این زمینه داشته باشم.
این هم از کمیکار
منتظر نظراتم
تا پست بعد![]()
غیبتام داره هر روز طولانی تر میشه.
آخه واقعا سرم شلوغ شده.
تو چند تا مطلب هم دارم کار میکنم به خاطر همین اون یه ذره وقت هم که واسه وبلاگ نویسی داشتم رو از دست دادم.
مثلا رویه مطلب در مورد زئولیت یا ترکیبات سیلیس وآلومینیوم دار دارم تحقیق میکنم.
و همچنین میخوام تو گروه chem-e-car یا ماشین های شیمیایی شرکت کنم.
و ازون ورهم کلی امتحان دارم.
به موقعش براتون از جزئیات کارم میذارم.
فعلا وقت چندانی ندارم.
![]()
امروز اصلا حال درست وحسابی نداشتم.
تا حالا به این فکر کردین که چرا بعضی وقتا واسه آدم یه دفه پشت سر هم اتفاقای بعد یا حس های بدی پیش میاد.
امروز هم یکی ازون روزا بود برای من.
ولی خوب اینم باید بگم که تقصیر خودمه.
تو یه چند تا پست قبلی من در مورد فکر مثبت حرف زده بودم.امروز ازون صبح که بیدار شدم تو فکرای منفی بودم.
مثلا این که کی حال داره ۴ سال تو اراک بمونه تا لیسانس بگیره.تازه بعد از ۴ سال باید بخونی واسه فوق چون اصلا اینجا آدمارو قبل از فوق لیسانس به عنوان آدم حسابی نمیشناسن.
باید فوقتو بگیری تا بتونی تازه شاید کسی بشی.
به این فکر کردم که چجوری میتونم ۴ سال با آدمای مختلف معاشرت کنم.آدمایی از شهرای مختلف با روحیات مختلف.
همینجوری هنوز هیچی نگذشته با یکی از هم اتاقیام مشکل پیدا کردم.
ولی تو این افکار که داشتم غلت میزدم به این فکر کردم که بیام نتیجه گیری کنم که اگه همین الان بیام ازین افکار بیرون و به یه چیز خوب فکر کنم چی میشه؟
و همین کارو کردم و به این فکر کردم که بعد از ۴ سال واسه فوق قبول شدم و بعد فوقم رو هم با موفقیت گذروندم و رفتم سر کار وتبدیل شدم به یه میلیاردر به تمام معنا.
و بعد از ۱۰ دقیقه که به این افکار خوب فکر کردم٬ دیدم حالم زیرو رو شد.
دیگه حس بدی نداشتم.حتی دیگه اتفاقای بد هم برام نمی افتاد.به این نتیجه رسیدم که اگه هر روز صبح که از خواب بلند میشم به چیزای خوب فکر کنم و روزم رو با یه سلام و یه لبخند شروع کنم چه حال و احوالی پیدا میکنم.
شما هم یه بار امتحان کنید و مطمئن باشید که به همین نتیجه که من رسیدم میرسید.
دلاتون نورانی و فکراتون مثبت.![]()
![]()
نظر یادتون نره![]()
یا حق![]()
سلامی دوباره بعد از سه هفته غیبت
سه هفته نبودم چون واقعا سرم شلوغ بود.
رشته سختی دارم میخونم و سعی زیادی باید بکنم تا موفق شم.
تو این سه هفته حتی تهران هم نیومدم.چون وقتی میام تهران کاری جز خواب ندارم که بکنم.
لااقل تو اراک دو کلمه درس میخونیم.
حالا به قول رنگینک جون که بهم گفت اگه وقت کردی آپ کن و اگرم وقت نکردی بعدا آپ کن.
این روزا اراک بدجور بارونی بود.ما یه چی حدود دو هفتست که درست و حسابی آفتاب ندیدیم.
خدارو شکر.چون من واقعا عاشق بارونم.
راستی محل دانشکده ما هم تو اراک عوض شد بالاخره و منتقل شد به سردشت اراک که جای واقعا با صفاییه.
تو این دانشکده قبلیمون که راه میرفتم انگار داشتم تو دبیرستان راه میرفتم ولی تو این یکی واقعا آدم میتونه پرستیژ دانشجو رو به خودش بگیره.
اگه بتونم بعدا براتون ازش عکس میذارم.
تا الان فقط تونستم یه مثبت بگیرم به عنوان اولین نمره تو دانشگاه.اونم تو درس ریاضیات از استاد خانوم که اصلا به آقایون زیاد اهمیت نمیده.و فقط به دختر ها نمره میده.
ولی به زور تونستم ازش یه مثبت بگیرم.
اگه کسی میتونه نصیحت بکنه من مشتاقانه به گوشم چون تا الان هم که تو اراک تونستم دووم بیارم به خاطر استفاده از تجربیات و نصیحت های دیگران بوده.
منتظر نظراتتونم.
میخوام ازین به بعد از هر جمله یا شعری که به چشم خورد و خوشم اومد بذارم اینجا.
خودم که شعر حرف درست و حسابی بلد نیستم بگم پس یه وقت کسی نیاد بگه چرا شعر و جمله از جای دیگه میذاری.
بهای دوست نه به زیبایی اوست نه به دارایی اوست به وفاداری اوست.
دلاتون شاد![]()
بعد از دو هفته بالاخره برگشتم تهران.
واقعا وقتی رو تخت خودم و تو خونه خودم میخوابم احساس راحتی میکنم.![]()
دیگه نه بوی جورابی نه بوی عرقی نه سرما خوردگی.![]()
با امنیت کامل خوابیدم.
میخوام از این به بعد یه سری عکس هم از اراک و کمی از موقعیتم بذارم.
مثلا این عکس اتاق منه و اون تختی که چراغش روشنه مال منه.

تقریبا بهترین جای خوابگاه مال منه ولی بازم هیچ جا خونه آدم نمیشه.
اگه بتونم براتون از اراک و دانشگاه بیشتر عکس میذارم.
نوبت هم که باشه نوبت یه مشکل و داروی اونه.
امروز میخوام در مورد کک و لک و مک و هر مشکل توی صورت که خانوم ها و دختر خانوم ها ازش متنفرن٫ بنویسم.
مواد مورد نیاز که باید از یه عطاری بخرید : سفیداب روی - پودر جوانه گندم - کف دریا - پودر گلنار(گل انار)
هر بار باید یه قاشق چای خوری از پودر جوانه گندم بریزید و به اندازه یه قاشق چای خوری هم مخلوط سه ماده بعدی رو بهش اضافه بکنید.وبعد مقداری ماست یا آب یا آب لیمو رو بهش اضافه کنید تا خمیر شه.بعد این خمیر رو به صورتتون ماسک کنین.
آقایون هم میتونن استفاده کنن ولی مواظب باشن دخترا واسشون نمیرن.![]()
این راه باعث کمی روشن شدن پوست هم میشه.![]()
تا بعد![]()
نتیجه:![]()
باید بگم که فکر مثبت باعث میشه مشکلات بر سر راه ما برامون آسون بشه.
تخیل همه چیز است.تخیل پیش درامدی از وقایع آینده است(آأبرت انیشتین)![]()
یعنی از هر چی بدت بیاد سرت میاد.
پس چرا از جنبه های مثبت مشکلاتمون حرف نزنیم؟
اگه مشکل تایپی وجود داشت عذر میخوام چون تو ۵ دقیقه این همه رو تایپ کردم و باید سریع برم سر کلاس![]()
تا بعد بای
امروز کارنامه نهایی کنکور اومد.
توش معلوم شد که تو کدوم رشته ها به حد نصاب رسیدم.
حالا اگه بخوام میتونم رشتمو عوض کنم ولی تو دو راهی گیر کردم.
همین رشته تو گلستان هم هست ولی نمیدونم برم اونجا یا نه.
البته همین جوری هم نیست
باید ۲۴ واحد رو پاس کنم تا بتونم رشتمو عوض کنم.
میخوام یه نظر سنجی کنم.
به نظرتون از الان اقدام کنم برای عوض کردن رشتم؟![]()
منتظر نظرات هستم
فعلا![]()
![]()
گفته بودم که شاید ۱ هفته دیگه آپ کنم ولی خوب گفته بودم شاید.
امروز کلاس آشنایی با مهندسی شیمی برگزار نشد و کلاسش منتقل شد به دوشنبه
من هم که حال نداشتم به این زودی برگردم خوابگاه گفتم بیام سایت دانشکده یه پست هم امروز بدم که لااقل بگم مفت نیومدیم اینجا
بذار یه مریضی هم نام ببریم دیگه
من امروز میخوام در مورد لاغری حرف بزنم.
خوب فقط میخوام روش هایی رو بگم که خودم امتحان کردم و روم بیشتر جواب داده.![]()
خوبه که آدم در وزن نرمال باشه.چون بعضیا دوست دارن که زیادی لاغر باشن.مخصوصا خانوما که حتی وقتی تو وزن نرمال هستن هم میخوان لاغرتر بشن
.و این اصلا واسه سلامتی خوب نیست.
واسه لاغری روش های روانی هم هست.من فقط یکیشو امتحان کردم و روم جواب داده.(قابل توجه که من ۱۱ کیلو اضافه داشتم و الان وزن نرمال خودم رو دارم)
روش روانی اینه که موقع غذا خوردن چندین بار قاشق و چنگال خودتونو بذارید زمین و ۱ دقیقه صبر کنید و دوباره به غذا خوردن ادامه بدید.یعنی خود تند تند غذا خوردن هم باعث چاق شدن میشه.خوب بدن حق داره دیگه.معده تعجب میکنه دیگه
.
حالا روش های گیاهی: اول میتونین از سرکه سیب استفاده کنین که مادر خود من از همین راه لاغر شد اونم نه ۱ کیلو.۱۰ کیلو توی ۳ ماه ولی بدون هیچ عوارضی.البته در کنارش وقتی میرفت خرید به جای آروم راه رفتن تند راه میرفت.این روش اینه که سرکه سیب رو با ۱ قاشق غذا خوری عسل مخلوط میکنید و به اندازه یک استکان میل میکنید اونم صبح ناشتا هر روز یک بار.
روش دیگه چای سبز هست.که من از این روش بیشتر استفاده میکنم.چون معتاد چای هستم.چای سبز جوری هست که اگه به طور مکرر استفاده شود از بدن در برابر بیماری های خطرناک مثل سرطان محافظت میکند حالا بگذریم از این که از نوک سر تا نوک انگشتان پا مفید هست.این چای چربی های اضافه رو از بین میبره.هر روز به جای چای معمولی از چای سبز استفاده کنین.البته خالی یکم بد مزست.بهتره یکم بهارنارنج هم توش بریزید.اگه خواستید میتونید توش زنجفیل هم بریزید.که اون وقت معجون اعصاب هم میشه.طرز درست کردنش هم اینه که به اندازه ۱ قاشق چای خوری از چای سبز رو توی لیوان بریزید و آب جوش رو روی اون بریزید و یک درپوش روش قرار بدید و بذارید ۳ دقیقه بمونه.بعد اونو صاف کنید و میل کنید.
من همینا رو استفاده کردم.حالا روش های دیگه هم هست که اگه بگم چشاتونو درد میارم.به همینا عمل کنید حتما جواب میگیرید.![]()
انشا الله هیچ وقت مریض نشید![]()
تا پست بعدی بای تا های.![]()
![]()
میخوام چند وقت یه بار یه داروی گیاهی رو معرفی کنم.یا این که در مورد یه مریضی و چاره هاش بنویسم.
آخه یه تخصص کوچولو هم تو دارو های گیاهی دارم.
قبلا هم یه وبلاگ در مورد دارو گیاهی داشتم.ولی چون اون موقع وقت نوشتن نداشتم نمیتونستم زیاد آپ کنمش.
اسطوخدوس:
من امروز میخوام در مورد اسطوخودوس بگم که یکی از اون گیاهاست که میتونم بگم آچار فرانسست.![]()
از اون گیاهای میکروب کشه. بوعلی سینا اونو از سالمترین مواد مخدر و خواب آور معرفی کرده. خواصش ایناست:
برنش ها رو ضد عفونی میکنه - عفونت های مجاری تنفس و آسم - سیاه سرفه - گریپ – ضد درد – صرع و میگرن – فراموشی – عصبانیت و خستگی های عصبی و حجم ادرار را زیاد می کنه و برای تنظیم قاعده خانم ها مفیده.
به طور کلی این گیاهو به صورت دمکرده استفاده می کنن.به این صورت که 30-50 گرم از آن را در یک لیتر یا یک لیوان بزرگ آب جوش دم می کنن روزی سه فنجان میل میکنن.
مقوی بینی و قلب و همه قوای ظاهری و باطنیه.
مخاط را از بدن مخصوصا از بینی ، سینه و دستگاه تنفسی بیرون میاره..
برای امراض کبدی و طحال بسیار مفیده.
خوردن 5/1 گرم از اون به تنهایی برای رعشه و سرگیجه مفیده.
خوردنش با عسل ذهن را تقویت می کنه و با ادامه دادنش می توان بر مشکلاتی مثل صرع ، جنون ، فراموشی ، وسواس ، تشنج ، بی حسی و آبریزش بینی غلبه کرد.
راستی اینم بدونیم که قدیمیا بهش جاروب بینی می گفتن.
این گیاه دارای یک ماده ضد میکروب قویه که برای نفس تنگی بسیار مفیده.
میتونین برای گلو درد و آنژین از مربای گل آن میل کنید.
برای سیاه سرفه و کلاً سرفه های شدید از دمکرده گلش نوش جان کنید.
اگر به سردرد دچار شدید میتونین کمی از گل یا عطر اونرو هنگام خواب بر روی شب کلاه یا روسری خودتون بریزین و با اون بخوابید.روز بعد نتیجشو می بینید.
امید وارم این اطلاعات به دردتون بخوره و امید وارم هیچ وقت مریض نشید. ![]()
![]()
![]()
این بار این مطالب رو از وبلاگ قبلیم برداشتم چون اصلا حال تایپ کردن نداشتم.
شاید این تا ۱ هفته دیگه آپی نداشته باشم چون باید فردا برگردم اراک.
بدرود![]()
![]()
قول داده بودم در مورد اراک و مردمش کمی حرف بزنم.![]()
اول از این جا بذارین بگم که خلاف اون حرف و گمانی که تو پست اولم گفتم ٬ مردم اراک بد نیستن.![]()
شاید فقط اونایی که به من این حرفا رو زدن ازشون بدی دیدن .خوب مردم خوب و بد همه جا هستن.
تا الان که من تو اراک بودم تنها بدیشون فقط رانندگیشونه.![]()
یعنی واقعا تو رانندگی تعطیلن.
حاضرن برن تو دره ولی به یه پیاده راه ندن که از خط عابر رد بشه.من فقط میترسم که تو این ۵ سال به خاطر رانندگی کشته بشم.![]()
تو اراک قدم به قدم صافکاری و مکانیکیه و همشون هم همیشه در حال کار کردن هستن
.ازین جا میشه فهمید که چه رانندگی ای دارن.
ولی از نظر اخلاق و مهمان نوازی بی نظیرن.![]()
من کلاسام جوریه که بعضیاش صبه و بعضیاشم شب.من مجبورم در روز چند بار راه خوابگاه تا دانشکده رو برم.تو این چند روز چندین بار رو که دیرم شده بود با ماشین رفتم (راه دانشکده تا خوابگاه حدود ۲-۳ کیلومتری میشه که بیشتر پیاده میرمو میام
)و تو این چند بار تا راننده ها فهمیدن دانشجو هستم ازم پول نگرفتن.
و تو آدرس دادن هم واقعا خوب آدرس میدن.مثل اصفهانیا نمیگن بورو ۳ دور ٬ دور میدونو بیچرخ بعد بورو فلان جا(امیدوارم تو نوشته ها معلوم شه که لهجه اصفهونیه).![]()
![]()
آب و هوای خوبی هم داره.خوابگاه ما روبروی پارک امیر کبیر اراکه که یه پارک خیلی قشنگیه.توی خیابون میرزای شیرازی.
توی اراک از خیابون ملک و خیابون عباس آباد یا همون شهید بهشتی خیلی خوشم میاد.فکر کنم جای با کلاس شهر باشه.
از اراک فعلا من تا اینجاشو دیدم.
اگه چیزای تازه ای هم فهمیدم سعی میکنم تو آپای بعدی بگم.
تا بعد![]()